فروش اکانت جی شیر









فروش اکانت جیشیر، (Gshare.ir) با کيفيت ترین اکانت و ارزان ترین و مطمئن ترین و تنها اکانت رسمی دنیا
باز کردن کلیه کانالها درتمامی جهات 3d-hd
برای خرید فقط و فقط از سایت اصلی شرکت اقدام فرمایید. شرکت جیشیر (Gshare.ir) جز در سایت رسمی که تبلیغاتش را در سایت میبینید ، هیچ سایت دیگری ندارد
آدرس سایت رسمی شرکت : WWW.GSHARE.IR
شرکت جیشیر(Gshare.ir) اکانت های زیر یک سال ندارد
مواظب سایتهای کلاه بردار باشید


فعال کردن آمار انجمن

نمایش نتایج: از 1 به 5 از 5
  1. Top | #1
    Mr.EL po

    1 s1 متن کامل کتیبه داریوش بزرگ

    متن کامل کتیبه داریوش بزرگ
    ستون یكم

    بند 1 سطرهای 1-3 مـن «دارَیَـوَئـوش» (داریوش)، شـاه بـزرگ، شـاه شاهـان، شـاه در «پـارسَـه» (پارس)، شاه سرزمینها، پسر «وِشـتـاسَـپـَه» (ویشتاسپ)، نـوة «اَرَشـامَـه» (اَرشام)، هخامنشی.

    بند 2 3-6 داریوش شاه گوید: پدر من ویشتاسپ، پدر ویشـتاسـپ اَرشـام، پـدر اَرشـام « اَرییـارَمـنَـه» (آریـارَمـــنَـه)، پدر آریـارَمنَـه «چِـشپِـش» (چیشپیش)، پــدر چیشپیش «هَـخامَـنِش» است.

    بند 3 6-8 داریوش شاه گوید: از این رو ما هخامنشی نامیده میشویم. ما از دیرباز بزرگ بودهایم. از دیرباز دودمان ما شاهی بود.

    بند 4 8-11 داریوش شاه گوید: هشت تن از دودمان ما پیش از این شاه بودند. من نهمین آنها هستم. ما پشت در پشت (در دو شاخه ؟) شاه بودهایم.

    بند 5 11-12 داریوش شاه گـویـد: من بخواست «اَئـورَمَـزدا» (اهورامزدا) شاه هستم. اهورامزدا شاهی را به من داد.

    بند 6 12-17 داریوش شاه گوید: اینست سرزمینهایی كه به بخشایش اهورامزدا به من رسیده است و من در این سرزمینها شاه هستم: «پـارسَـه» (پارس)، «اووْجَـه» (خوزیه/ عیلام)، «بابیروش» (بابل)، «اَثـورا» (آشور)، «اَرَبـایَـه» (عربیه)، «مـودرایَـه» (مصر)، «تْـیَـئییْ دْرَیَـهْـیا» (دریانشینان)، «سْـپَـردَه» (اسپارت/ سارد/ لیـدی)، «یَـئـونَـه» (یونان)، «مـادَه» (ماد)، «اَرمیـنَه» (ارمنیه)، «كَـتـپَـتوكَـه» (كاپادوكیه/ آناتولی مركزی)، «پَـرثَـوَه» (پارت)، «زْرَكَه» (زَرَنگ/ سیستان)، «هَـرَئیـوَه» (هرات/ آریان)، «اووارَزمییْ» (خوارزم)، «باخْـتْـریش» (بلخ/ باكتریا)، «سُـگودَه» (سُغد)، «گَـدارَه» (قندهار)، «سَـكَـه» (سكا)، «ثَـتَـگوش» (شاید هفترود/ پنجاب)، «هَـرَئووَتیش» (آراخوزی/ رُخَـج/ شاید ناحیة علیای رود هیرمند)، «مَـكَـه» (مَكا/ مُـكران/ جنوب بلوچستان). روی هم 23 سرزمین.

    بند 7 17-20 داریوش شاه گوید: اینست سرزمینهایی كه خود را پیرو من میخوانند. بخواست اهورامزدا به فرمان من هستند و خراج میدهند. آنچه آنان را گفتم، چه در شب و چه در روز انجامش دادند.

    بند 8 20-24 داریوش شاه گوید: در این سرزمینها هر آن مردی كه شایسته بود، او را پاداش دادم و هر آن كس كه پیمانشكن بود؛ او را سخت گوشمال كردم. بخواست اهورامزدا این سرزمینها قانون مرا گرامی داشتند. همانگونه كه به آنان گفتم؛ همانگونه انجام دادند.

    بند 9 24-26 داریوش شاه گوید: اهورامزدا این شاهی را به من داد. اهورامزدا مرا یاری داد تا این پادشاهی را استوار سازم. بخواست اهورامزدا این پادشاهی را دارم.

    بند 10 26-35 داریوش شاه گوید: این است آن كارهایی كه پس از شاهی به انجام رساندم: پسر «كـورَئـوش» (كورش) به نام «كَـبـوجـییَـه» (كمبوجیه) از دودمان ما در اینجا شاه بود. این كمبوجیه برادری داشت به نام «بَـردییَـه» (بَـردیا) كه با كمبوجیه از یك مادر و از یك پدر بودند. آنگاه كمبوجیه این بردیا را كشت. هنگامیكه كمبوجیه بردیا را كشت؛ مردم نمیدانستند كه بردیا كشته شده است. سپس كمبوجیه به مصر رفت. هنگامی كه كمبوجیه رهسپار مصر شد؛ مردمانی پیمانشكن شدند و در كشور، در پارس و در ماد و دیگر سرزمینها دروغ فراوان شد.

    بند 11 35-43 داریوش شـاه گـویـد: آنگاه یك مـردِ مَـگوس (مجوس/ مُـغ)[ بنام «گَـئوماتَـه» (گَئومات) در «پَـئـیـشییـا اووادا» و كوهی بنام « اَرَكَـدریش» شورش كرد. آنگاه كه او شورش كرد، 14 روز از ماه «وییَـخـنَـه» گذشته بود. او به سپاه/ مردم؟ به دروغ میگفت كه من بردیا پسر كورش برادر كمبوجیه هستم. سپس همة سپاهیان یاغی شدند و از كمبوجیه به سوی او رفتند. هم پارس، هم ماد و هم دیگر سرزمینها. او شاهی را برای خود ربود. آنگاه كه او شاهی را به دست گرفت، 9 روز از ماه «گَـرمَـپَدَه» گذشته بود. پس از آن كمبوجیه به مرگِ خودش درگذشت.

    بند 12 43-48 داریوش شاه گوید: این پادشاهی كه مُـغ گَئومات از كمبوجیه گرفت، از دیرباز به دودمان ما بایسته بود. مُغ گَئومات بر پارس و ماد و دیگر سرزمینها دست انداخت و آنها را از كمبوجیه گرفت و از آن خود كرد. او شاه شد.

    بند 13 48-61 داریوش شاه گوید: هیچ مردی، نه پارسی و نه مادی و نه كسی از دودمان ما نبود كه شاهی را از دست مُغ گَئومات بازپس گیرد. مردم از او بسیار میترسیدند چرا كه او كسانی كه بردیا را از پیش میشناختند، میكشت. از آن روی مردم را میكشت كه هیچكس نداند من بردیا پسر كورش نیستم. هیچكس توان نداشت كه در بارة مُغ گَئومات سخنی بگوید. تا اینكه من سر رسیدم. آنگاه من از اهورامزدا یاری خواستم. اهورامزدا مرا یاری داد. آن هنگام 10 روز از ماه «باگَـیادَئیش» (باگَیادی/ بَـغَـیادی) گذشته بود كه من با چند مرد، مُغ گَئومات و همة همدستانش را كشتم. در دژ «سیكَـیَـئووَتیش» در ناحیة «نِــسـایَـه» (نِـسا) در مـاد او را كشتم. شاهی را از او پس گرفتم. بـخواست اهورامزدا من شاه شدم. اهورامزدا پادشاهی را به من داد.

    بند 14 61-71 داریوش شاه گوید: پادشاهیای را كه از دودمان ما گرفته شده بود؛ دگر باره بر پای كردم. چنان در جایش استوار نمودم كه پیش از این بود. آیینهایی را كه مُغ گَئومات از میان برده بود؛ پایدار كردم. من چراگاهها و رمهها و كاركنان و خانههایی را كه مُغ گَئومات از مردم گرفته بود، به آنان بازگرداندم من مردمان را در جایشان استوار نمودم. هم پارس، هم ماد و هم دیگر سرزمینها را. من آنچه را كه به تاراج رفته بود؛ به همانگونه كه پیش از آن بود، باز پس گرداندم. این كاری بود كه من بخواست اهورامزدا انجام دادم. من كوشیدم كه خانه (دودمان/ میهن؟) خود را در جای خود استوار نمایم؛ همانگونه كه پیش از این بود. من بخواست اهورامزدا، چنان كوشیدم تا توانستم نگذارم مُغ گَئومات خانة ما را تباه كند.

    بند 15 71-72 داریوش شاه گوید: اینست آنچه كه پس از شاهی انجام دادم.

    بند 16 72-81 داریوش شاه گوید: پس از آنكه من مُغ گَئومات را كشتم؛ مردی به نام «آثْـریـنَـه» پسر «اوپَـدَرمَـه» در خوزیه/ عیلام شورش كرد. او به مردم میگفت: من در خوزیه شاه هستم. سپس خوزیان شورشی شدند و به سوی آثرینَه رفتند. او در خوزیه شاه شد. همچنین مردی بابلی به نام «نَـدیـتَـبَـئـیـرَه» پسر «اَئـیـنَـه ایرَه» در بابل شورش كرد. او مردم را چنین میفریفت كه من «نَـبوكُـدرَچَـرَه» (نَبوكَـدنَصَـر/ بختالنصر) پسر «نَـبونَـئـیتَـه» (نَبونید) هستم. سپس همة مردم بابل به سوی او رفتند. بابل نافرمان شد و او پادشاهی را در بابل به دست گرفت.

    بند 17 81-83 داریوش شاه گوید: سپس من به پیكی به خوزیه فرستادم. آثْـرینَـه بسته به نزد من آورده شد. من او را كشتم.

    بند 18 83-90 داریوش شاه گوید: آنگاه من به سوی نَـدیـتَـبَـئـیـرَه كه خود را نَبوكَـدنَصَـر میخواند؛ به بابل رهسپار شدم. سپاه نَـدیـتَـبَـئـیـرَه «تـیـگْـرَه» (دجله) را در دست داشت و در آنجا ایستاده بود. رودخانه درخور ناو رانی بود. آنگاه من سپاهیان را سوار بر «مَـشَـكائووَه»ها (ناوهای رودخانهرو با مَـشكهای باد شده) كردم و دیگران را همراه با شتران و اسبان بر برخی دیگر نشاندم. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا از دجله گذشتیم. در آنجا سپاه نَـدیـتَـبَـئـیـرَه را شكست دادم. آنگاه كه نبرد كردیم، 26 روز از ماه «آثْـرییادییَـه» گذشته بود.

    بند 19 90-96 داریوش شاه گوید: آنگاه من رهسپار بابل شدم. هنوز با بابل نرسیده بودم كه نَـدیـتَـبَـئـیـرَه كه خود را نَبوكَـدنَصَـر مینامید، با سپاه خود به شهر «زازانَـه» در نزدیكی «اوفْـراتـو» (فرات) رسید تا با من نبرد كند. پس ما نبرد كردیم. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا من سپاه نَـدیـتَـبَـئـیـرَه را سخت شكست دادم. دیگران به آب افتادند و آب آنها را برد. آنگاه كه ما نبرد كردیم، 2 روز از ماه «اَنامَـكَـه» گذشته بود.


  2. یک کاربر برای این پست سودمند از Mr.EL po عزیز تشکر کرده اند:


  3. # ADS
     

  4. Top | #2
    Mr.EL po

    پیش فرض

    ستون دوم
    بند 1 1-5 داریوش شاه گوید: پس از این نَـدیـتَـبَـئـیـرَه با چند سوار گریخت و به بابل رفت. آنگاه من به بابل رفتم. بخواست اهورامزدا هم بابل را گرفتم و هم نَـدیـتَـبَـئـیـرَه را. پس از آن نَـدیـتَـبَـئـیـرَه را در بابل كشتم.

    بند 2 5-8 داریوش شاه گوید: آنگاه كه من در بابل بودم؛ این سرزمینها بر من شورشی شدند: پارس، خوزیه، ماد، آشور، مصر، پارت، «مَـرگوش» (مرو)، ثَـتَـگوش و سكا.

    بند 3 8-11 داریوش شاه گوید: مردی به نام «مَـرتییَـه» پسر «چِـچِـخْـرائیش» از شهر «كوگَـنَـكا» در پارس بود. او در خوزیه شورش كرد و به مردم میگفت كه من «ایمَـنیش» شاه خوزیه هستم.

    بند 4 11-13 داریوش شاه گوید: آن هنگام من در نزدیكی خوزیه بودم. خوزیان از من ترسیدند. آن مَـرتییَـه را كه سر دستة آنان بود؛ گرفتند و كشتند.

    بند 5 13-17 داریوش شاه گوید: مردی مادی به نام «فْـرَوَرتیش» در ماد برخاست و به مردم گفت كه من «خْـشَـثـریتَـه» از دودمان «اووَخْـشْـتْرَه» (هُـوَخشَـتَـرَه) هستم. سپس سپاهیان مادی كه در تختگاه بودند، بر من شوریدند و به سوی فْـرَوَرتیش رفتند. او در ماد شاه شد.

    بند 6 18-29 داریوش شاه گوید: سپاه پارسی و مادیِ زیر فرمان من، كمشمار بود. پس از آن من سپاه فرستادم. فرماندهی آنان را به یك نفر پارسیِ پیرو من به نام «ویدَرنَـه» سپردم. بة آنان گفتم بروید و سپاه ماد را كه خود را از من نمیداند، در هم بشكنید. آنگاه ویدارنا با سپاهیانش رهسپار شدند. هنگامی كه به ماد رسید؛ در شهری به نام «ماروش» در ماد، با مادان نبرد كرد. آن كسی كه سركردة مادان بود، در آن زمان در آنجا نبود. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را در هم شكست. آنگاه كه این نبرد آغاز گردید، 27 روز از ماه اَنامَـكَـه گذشته بود. پس از آن سپاه من در سرزمینی به نام «كَـپَـدَه/ كَمپَـندَه» در ماد، برای من درنگ كردند تا كه من به ماد رسیدم.

    بند 7 29-37 داریوش شاه گوید: یك ارمنیِ پیرو من به نام «دادَرشیش» (دادَرشی) را به ارمنیه فرستادم و او را چنین گفتم كه برو و سپاه شورشیانی كه خود را از من نمیدانند، درهم شكن. پس از آن دادَرشی رهسپار شد. آنگاه كه او به ارمنیه رسید؛ شورشیان گرد آمدند تا برای نبرد با دادَرشی پیش آیند. در دهی به نام «زوزَه» در ارمنیه نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را شكست داد. آنگاه كه نبرد درگرفت، 8 روز از ماه «ثورَواهَـرَه» گذشته بود.

    بند 8 37-42 داریوش شاه گوید: برای دومین بار شورشیان گرد آمدند تا رهسپار نبرد با دادَرشی شوند. آنان در دژ «تیگـرَه» در ارمنیه نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را درهم شكست. آنگاه كه این نبرد آغاز شد، 18 روز از ماه ثورَواهَـرَه گذشته بود.

    بند 9 42-49 داریوش شاه گوید: برای سومین بار شورشیان گرد آمدند تا رهسپار نبرد با دادَرشی شوند. آنان در دژ «اویَـما» در ارمنیه نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را درهم شكست. آنگاه كه این نبرد آغاز شد، 9 روز از ماه «ثائیگَـرچیش» (ثایگَرچی) گذشته بود. پس از این دادَرشی در ارمنیه برای من درنگ كرد تا اینكه من به ماد رسیدم.

    بند 10 49-57 داریوش شاه گوید: سپس یك پارسیِ پیرو من به نام «وَئومیسَـه» را به ارمنیه فرستادم و او را چنین گفتم كه برو و سپاه شورشیانی كه خود را از من نمیدانند، درهم شكن. پس از آن وَئومیسَـه رهسپار شد. آنگاه كه او به ارمنیه رسید، شورشیان گرد آمدند تا برای نبرد با وَئومیسَـه پیش آیند. در سرزمینی به نام «ایزَلا» در آشور نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را شكست داد. آنگاه كه نبرد درگرفت، 15 روز از ماه اَنامَـكَه گذشته بود.

    بند 11 57-63 داریوش شاه گوید: برای دومین بار شورشیان گرد آمدند تا رهسپار نبرد با وَئومیسَـه شوند. آنان در سرزمین «اَئوتییارَه» در ارمنیه نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را نابود كرد. آنگاه كه این نبرد آغاز شد، ماه ثورَواهَـرَه رو به پایان بود. پس از این وَئومیسَـه در ارمنیه برایم درنگ كرد تا اینكه من به ماد رسیدم.

    بند 12 64-70 داریوش شاه گوید: پس آنگاه من از بابل در آمده و به ماد رفتم. آنگاه كه به ماد رسیدم؛ فْـرَوَرتیش كه خود را شاه ماد نامیده بود، با سپاه خود به شهر «كُـدُرُش» در ماد در آمد تا با من نبرد كند. سپس ما نبرد كردیم. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا من به سختی سپاه فْـرَوَرتیش را شكست دادم. آنگاه كه نبرد كردیم، 25 روز از ماه «اَدوكَـنَـئیشَـه» گذشته بود.

    بند 13 70-78 داریوش شاه گوید: سپس فْـرَوَرتیش با سواران كمی گریخت و به سرزمین «رَگا» (ری) در ماد روانه شد. آنگاه من سپاهی به دنبالش فرستادم. فْـرَوَرتیش دستگیر و به نزد من آورده شد. من بینی، گوشها و زبان او را بریدم و یك چشم او را در آوردم. او دستبسته بر دروازه نگاه داشته شد و همة سپاه/ مردم؟ او را دیدند. پس از آن، او را در «هَـگْـمَـتانَه» (اكباتان/ همدان) دار زدم و مردان برجستة همدست او را در درون دژی در هَـگْـمَـتانَـه آویزان كردم.

    بند 14 78-91 داریوش شاه گوید: مردی به نام «چیثْـرَتَـخـمَـه» از «اَسَـگَـرتی» بر من نافرمان شد. او چنین به مردم میگفت كه من در اَسَـگَـرتی شاه هستم. از دودمان هُـوَخشَـتَـرَه هستم. آنگاه من سپاه پارسی و مادی را فرستادم. یك مادیِ پیرو من به نام «تَـخـمَـسـپادَه» را سردار آنان كردم. به آنان چنین گفتم كه بروید و این سپاه شورشی را كه خود را از من نمیداند؛ در هم شكنید. آنگاه تَـخـمَـسـپادَه با سپاه رهسپار شد و با چیثْـرَتَـخـمَـه نبرد كرد. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه شورشی را فرو كوبید و چیثْـرَتَـخـمَـه را گرفت و او را به نزد من آورد. سپس من بینی و گوشهای او را بریدم و یك چشم او را در آوردم. او دستبسته بر دروازه نگاه داشته شد و همة سپاه/ مردم؟ او را دیدند. پس از آن، او را در «اَربَـئیرا» دار زدم.

    بند 15 91-92 داریوش شاه گوید: اینست كاری كه من در ماد انجام دادم.

    بند 16 92-98 داریوش شاه گوید: «پَـرثَـوَه» (پارت) و «وَركانَـه» (هیركانی/ گرگان) بر من شوریدند و خودشان را از آنِ فْـرَوَرتیش خواندند. پدرم ویشتاسپ در پارت بود. سپاهیان او را رها كرده و یاغی شدند. آنگاه ویشتاسپ با سپاهی كه وفادارش بود، رهسپار شد. در شهری پارتی به نام «ویشـپَه اوزاتیش» با پارتیان نبرد كرد. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا، ویشتاسپ آن سپاه شورشی را به سختی درهم شكست. آنگاه كه آنان به نبرد آغازیدند، 22 روز از ماه وییَـخـنَـه گذشته بود.

  5. یک کاربر برای این پست سودمند از Mr.EL po عزیز تشکر کرده اند:


  6. Top | #3
    Mr.EL po

    پیش فرض

    ستون سوم

    بند 1 1-9 داریوش شاه گوید: سپس من سپاه پارسی را از ری به نزد ویشتاسپ فرستادم. چون این سپاه به نزد ویشتاسپ فرا رسید؛ ویشتاسپ این سپاه را برگرفت و رهسپار شد. در شهری پارتی به نام «پَـتیـگـرَبَـنا» با شورشیان به نبرد شد. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا ویشتاسپ به سختی سپاه شورشگران را درهم شكست. آنگاه كه این نبرد آغاز شد، از ماه گَـرمَـپَـدَه (گَرماپَـد) 1 روز گذشته بود.

    بند 2 9-10 داریوش شاه گوید: سپس آن سرزمین از آنِ من شد. این است آن كاری كه من در پارت انجام دادم.

    بند 3 10-19 داریوش شاه گوید: سرزمینی به نام «مَـرگوش» (مرو) بر من شورید. مردی از مرو به نام «فْـرادَه» را به سرداری برگزیدند. سپس من یك پارسیِ پیرو خودم به نام «دادَرشیش» (دادَرشی)، كه شهربان بلخ بود را به رویارویی با او فرستادم و او را چنین گفتم كه برو و سپاهی كه خود را از من نمیداند، درهم شكن. پس از آن دادَرشی با سپاه رهسپار شد و با مروزیان نبرد كرد. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی آن سپاه شورشیان را شكست داد. آنگاه كه نبرد درگرفت، 23 روز از ماه «آثْـرییادییَـه» (آثْـریاد) گذشته بود.

    بند 4 19-21 داریوش شاه گوید: سپس آن سرزمین از آنِ من شد. این است آن كاری كه من در بلخ انجام دادم.

    بند 5 21-28 داریوش شاه گوید: مردی به نام «وَهـیَـزداتَـه» در شهر «تارَوا» در سرزمین «یَـئوتییا» در پارس میزیست. او دوباره در پارس آشوب برپا كرد. او چنین به مردم میگفت كه من «بَـردییَـه» (بردیا) پسر كورش هستم. سپس سپاه پارسی كه در تختگاه بود و پیش از آن از «یَـدا/ یَـدایا؟» آمده بود، بر من شورید و به سوی وَهـیَـزداتَـه رفت. او در پارس شاه شد.

    بند 6 28-40 داریوش شاه گوید: آنگاه من سپاه پارسی و مادی را كه در فرمان من بودند؛ گسیل داشتم. یك پارسی پیرو خودم به نام «اَرتَـوَردییَـه» را سردار آنان كردم. دیگر سپاهیان پارسی به دنبال من، روانة ماد شدند. سپس اَرتَـوَردییَـه با سپاه خود رهسپار پارس شد. آنگاه كه او به شهری به نام «رَخا» در پارس فرا رسید؛ در آنجا آن وَهـیَـزداتَـه كه خود را بردیا مینامید، با سپاه خود برای نبرد با اَرتَـوَردییَـه در آمد. سپس به نبرد شدند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه وَهـیَـزداتَـه را درهم شكست. آنگاه كه نبرد در گرفت، 12 روز از ماه ثورَواهَـرَه گذشته بود.

    بند 7 40-49 داریوش شاه گوید: سپس وَهـیَـزداتَـه با سواران كمی گریخت و به پَـئـیـشییـا اووادا رفت. در آنجا سپاهی را آماده ساخت و رهسپار شد تا با اَرتَـوَردییَـه نبرد كند. در كوهی به نام «پَـرگَـه» به نبرد شدند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه وَهـیَـزداتَـه را درهم شكست. آنگاه كه نبرد آنان آغاز شد، 5 روز از ماه گَـرمَـپَـدَه (گرماپَـد) گذشته بود. وَهـیَـزداتَـه و همدستان برجستة او را دستگیر كردند.

    بند 8 49-52 داریوش شاه گوید: سپس من وَهـیَـزداتَـه و مردانی كه همدستان برجستة او بودند را در شهری به نام «اووادَئیچَـیَـه» در پارس به دار آویختم.

    بند 9 52-53 داریوش شاه گوید: این است آنچه كه به دست من در پارس انجام شد.

    بند 10 54-64 داریوش شاه گوید: آن وَهـیَـزداتَـه كه خود را بردیا میخواند، به رویارویی با شهـربان پیرو من در آراخوزی/ رُخَـج به نام «ویـوانَـه» سپاه گسیل داشت.او مردی را سردار آنان كرد و به ایشان گفت كه بروید و ویوانَـه و سپاهی كه خود را از آنِ داریوش میداند، درهم شكنید. سپس آن سپاهی كه وَهـیَـزداتَـه گسیل داشته بود؛ رهسپار شد تا با ویوانَـه به نبرد درآید. آنان در دژی به نام «كاپیشَـكانیش» نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشگران را درهم شكست. آنگاه كه نبرد آنان درگرفت، 13 روز از ماه اَنامَـكَـه گذشته بود.

    بند 11 64-69 داریوش شاه گوید: پس از آن دگرباره شورشیان گرد آمدند و رهسپار نبرد با ویوانَـه شدند. در سرزمینی به نام «گَـدوتَـوَه/ گَـندوتَـوَه»نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را درهم شكست. آنگاه كه نبرد آنان درگرفت، 7 روز ماه از ماه وییَـخـنَـه گذشته بود.

    بند 12 69-75 داریوش شاه گوید: پس از آن، مردی كه سردار آن سپاهی بود كه از سوی وَهـیَـزداتَـه به رویارویی با ویوانَـه گسیل شده بود؛ با اندك سوارانی گریخت. او به راه افتاد و از كنار دژی به نام «اَرشادا» در آراخوزی گذشت. آنگاه ویوانَـه با سپاهی به دنبال آنان رفت. در آنجا او را بگرفت و مردانی كه از همدستان برجستهاش بودند را كشت.

    بند 13 75-76 داریوش شاه گوید: آنگاه این سرزمین از آنِ من شد. این است آنچه در آراخوزی به دست من انجام شد.

    بند 14 76-83 داریوش شاه گوید: هنگامی كه من در پارس و ماد بودم؛ بابلیان دوباره بر من شوریدند. مردی ارمنی به نام «اَرخَـه» پسر «هَـلـدیتَـه» در سرزمینی به نام «دوبالَـه» در بابل شورش كرد. در آنجا چنین به مردم دروغ میگفت كه من «نَـبوكُـدرَچَـرَه» (نَبوكَـدنَصَـر/ بختالنصر) پسر «نَـبونَـئیتَـه» (نَبونید) هستم. آنگاه بابلیان بر من نافرمان شدند و به سوی آن اَرخَـه رفتند. او بابل را گرفت. او شاه بابل شد.

    بند 15 83-92 داریوش شاه گوید: پسآنگاه من سپاهی به بابل گسیل داشتم. یك پارسیِ پیرو خودم به نام «ویدَفَـرنـا» را به سرداری آنان برگزیدم و به آنان چنین گفتم كه بروید و آن سپاه بابلی را كه نمیخواهد خود را از آنِ من بداند؛ درهم شكنید. پس ویدَفَـرنـا با سپاهی به بابل روانه شد. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا، ویدَفَـرنـا بابلیان را شكست داد و آنان را ببسته و بیاورد. 22 روز از ماه «وَركَـزَنَـه» گذشته بود آنگاه كه اَرخَـه كه خود را به دروغ نبوكدنصر مینامید و مردانی كه همدستان برجستة او بودند را دستگیر كرد. من فرمان دادم آن اَرخَـه و مردانی كه همدستان برجستهاش بودند را در بابل به دار آویزند.

  7. یک کاربر برای این پست سودمند از Mr.EL po عزیز تشکر کرده اند:


  8. Top | #4
    Mr.EL po

    پیش فرض

    ستون چهارم

    بند 1 1-2 داریوش شاه گوید: این است آن كاری كه من در بابل انجام دادم.

    بند 2 3-31 داریوش شاه گوید: این است آنچه كه من بخواست اهورامزدا در همان یك سالِ پس از پادشاهی انجام دادم. 19 نبرد كردم. بخواست اهورامزدا من آنان را شكست دادم و 9 شاه را دستگیر كردم.

    یك مُـغ به نام گَـئومات بود. او به دروغ چنین گفت: “من بـردیـا پسر كـورش هستم.” او پارس را شوراند.

    یك خوزی به نام آثْـرینَـه بود. او به دروغ چنین گفت: “من شاه خـوزیـه (عیلام) هستم.” او خـوزیـه را شوراند.

    یك بابلی به نام نَـدیتـَبَـئیرَه بود. او به دروغ چنین میگفت “من نَبوكُــدرَچَـرَه (نَـبوكَد نَـصَـر) پسر نَـبونید هستم.” او بابل را شوراند.

    یك پـارسـی به نام مَـرتییَـه بود. او به دروغ چنین میگفت: “من ایمَـنیش شاه خـوزیـه (عیلام) هستم.” او خـوزیـه را شوراند.

    یك مادی به نام فْـرَوَرتیـش بود. او به دروغ چنین میگفت: “من خَشَثْریتَه از دودمان اووَخْشْتْرَه (هُوَخْشَـتَـرَه) هستم.” او ماد را شوراند.

    یك سـاگـاراتی بنام چیـثْـرَتَـخـمَـه بود. او به دروغ چنین میگفت: “من شاه سـاگـارتی هستم، از دودمان هوخشـتره هستم.” او سـاگـارتی را شوراند.

    یك مروَزی به نام فْـرادَه بود. او به دروغ میگفت: “من شاه مرو هستم.” او مرو را شوراند.

    یك پـارسـی به نام وَهـیَـزداتَـه بود. او به دروغ چنین میگفت: “من بـردیـا پسر كورش هستم.” او پارس را شوراند.

    یـك ارمـــنی به نـام اَرخَــه بود. او به دروغ چنیـن میگـفت: “مـن نَبوكُـدرَچَـرَه (نَـبوكَـد نَـصَـر) پسر نَبونید هستم.” او بابل را شوراند.

    بند 3 31-32 داریوش شاه گوید: داریوش شاه گوید: این 9 شاه را در این نبردها دستگیر كردم.

    بند 4 33-36 داریوش شاه گوید: این است سرزمینهایی كه شوریدند. دروغ اینان را شورشی كرد و به مردم دروغ گفتند. آنگاه اهورامزدا آنان را به دست من سپرد. من با آنان آنگونه كه خواستم بود، رفتار كردم.

    بند 5 36-40 داریوش شاه گوید: تو كه پس از این شاه خواهی شد؛ خود را با همة توان از دروغ پاس دار. اگر چنین میاندیشی كه سرزمین من در آسایش باشد؛ مرد دروغزن را سخت گوشمالی ده.

    بند 6 40-43 داریوش شاه گوید: این است آنچه كه من كردم. بخواست اهورامزدا در همان یك سال كردم. تویی كه از این پس، این نبشتهها را خواهی خواند (/ خواهی شنید؟)؛ آنچه من كردهام ترا باور شود. مباد این را دروغ انگاری.

    بند 7 43-45 داریوش شاه گوید: من به شتاب به اهورامزدا روی میآورم (اهورامزدا را گواه میگیرم) كه آنچه من در همان یك سال كردم، راست است، نه دروغ.

    بند 8 45-50 داریوش شاه گوید: بخواست اهورامزدا و من، كارهای زیاد دیگری هم كرده شد كه در این نبشته نوشته نشده است. از آن روی نوشته نشد، مبادا آنكه سپس كسی این نبشته را بخواند و آنچه به دست من انجام شده در نگر او بسیار بیاید و این او را باور نیاید و دروغ پندارد.

    بند 9 50-52 داریوش شاه گوید: آنان كه پیش از این شاه بودند؛ تا زنده بودند، چنان كار نكردند كه به دست من و بخواست اهورامزدا در همان یك سال كرده شد.

    بند 10 52-56 داریوش شاه گوید: اكنون كارهایی كه به دست من انجام شده را باور دار. آن را به مردم بازگوی و آن را پنهان مكن. اگر این «هَـدوگام» (بیانیه/ گزارش) را پنهان نداری و به مردم باز گویی؛ اهورامزدا ترا یار باشد. دودمان تو افزون شود و دیرزی باشی.

    بند 11 57-59 داریوش شاه گوید: اگر این بیانیه را پنهان داری و به مردم باز نگویی؛ اهورامزدا ترا بزند و دودمان برایت نباشد.

    بند 12 59-61 داریوش شاه گوید: این است آنچه من كردم. بخواست اهورامزدا در همان یك سال كردم. اهورامزدا (متن عیلامی: «اهورامزدا خدای آریاییان») مرا بپاید و دیگر خدایانی كه هستند.

    بند 13 61-67 داریوش شاه گوید: اهورامزدا و دیگر خدایانی كه هستند؛ از آن روی مرا یاری دادند كه من بدپیمان (بیوفا؟) نبودم. دروغزن نبودم. شرور (زورگو؟) نبودم. نه من، نه خاندان من. به داد رفتار كردم. نه بر ناتوانان و نه بر توانا خشونت نورزیدم. مردی كه با خانه (تختگاه/ مردم؟) من همراهی كرد؛ او را نیك نواختم و آنكه زیان رسانید؛ او را سخت گوشمال دادم.

    بند 14 67-69 داریوش شاه گوید: تو كه از این پس شاه خواهی شد؛ مردی را كه دروغزن است یا آنكه شرور است را دوست مباش. آنان را به سختی گوشمال ده.

    بند 15 69-72 داریوش شاه گوید: تویی كه از این پس، این نبشته را كه من نویساندم و این نگارهها را میبینی؛ مبادا آنها را تباه سازی. تا آنگاه كه توان داری، آنها را در همینگونه نگاهدار.

    بند 16 72-76 داریوش شاه گوید: اگر تو این نبشته و یا این نگارهها را ببینی و آنها را تباه نكنی و تا هنگامی كه ترا توانایی هست، نگاهشان داری؛ اهورامزدا ترا یار باشد. دودمان تو افزون شود و دیرزی باشی و اهورامزدا ترا در هر آنچه كنی، كامیاب كند.

    بند 17 76-80 داریوش شاه گوید: اگر تو این نبشته و یا این نگارهها را ببینی و تباهشان كنی و تا هنگامی كه توانایی داری، نگاهشان نداری؛ اهورامزدا ترا بزند. ترا دودمان نباشد و هر آنچه كنی، اهورامزدا آنرا براندازد.

    بند 18 80-86 داریوش شاه گوید: هنگامی كه من گَـئوماتَـة مُـغ كه خود را بردیا مینامید، كشتم؛ اینان مردانی بودند كه در آن هنگام، آنجا بودند. این مردان در آن هنگام همكاری كردند و پیروان من بودند: «ویدَفَـرنا/ وینْـدَفَـرنا» پسر «وایَـسـپارَه» پارسی؛ «اوتـانَـه» پسر «ثـوخـرَه» پارسی؛ «گَئوبَـرووَه» پسر «مَـرَدونییَـه» پارسی؛ «ویدَرنَـه» پسر «بَـگابیگـنَـه» پارسی؛ «بَـگَـبوخـشَـه» پسر «داتووَهـیَـه» پارسی؛ «اَردومَـنیش» پسر «وَهَـئوكَـه» پارسی.

    بند 19 86-88 داریوش شاه گوید: تویی كه پس از این شاه خواهی شد؛ دودمان این مردان را به نیكی نگاهداری كن.

    بند 20 88-92 داریـوش شـاه گـوید: بخواست اهورامزدا ایـن است نبشتهای كه من كردم. افزون بر این به «اَرییا» (آریایی). هم بر روی پوست (پوست درخت/ لوح گِلین) و هم بر روی چرم تصنیف شد. پیكرة خودم را هم برساختم. تبارنامهام را هم گزارش كردم. اینها در پیش من نوشته و خوانده شد و گواهی (مُـهر؟) شد. آنگاه من این نبشته را به همه جا در میان سرزمینها فرستادم. مردم یاری كردند.

  9. یک کاربر برای این پست سودمند از Mr.EL po عزیز تشکر کرده اند:


  10. Top | #5
    Mr.EL po

    پیش فرض

    ستون پنجم

    بند 1 1-14 داریوش شاه گوید: این است آنچه كه من در دومین و سومین سال، پس از آنكه شاه شدم، انجام دادم. سرزمینی به نام خوزیه (عیلام) شورشی شد. یك مرد خوزی به نام «اَتَـمَـئیتَـه» را سردار خود كردند. سپس من سپاه گسیل داشتم. یك مرد پارسیِ پیرو خودم به نام «گَـئوبَـرووَه» را سردار آنان كردم. آنگاه گَـئوبَـرووَه با سپاه رهسپار خوزیه شد. او با خوزیان نبرد كرد. آنگاه گَـئوبَـرووَه خوزیان را بزد و آنان را درهم شكست و سردار آنان را گرفت. او را به نزد من آورد و من او را كشتم. آنگاه این سرزمین از آنِ من شد.

    بند 2 14-17 داریوش شاه گوید: آن خوزیان بدپیمان بودند و اهورامزدا از سوی آنان ستوده نمیشد.[ من اهورامزدا را میستودم. بخواست اهورامزدا من با آنان آنگونه كه خواستم بود رفتار كردم.

    بند 3 18-20 داریوش شاه گوید: كسی كه اهورامزدا را بستاید؛ چه در زندگانی و چه پس از مردن، آمرزش از آنِ او خواهد بود.

    بند 4 20-30 داریوش شاه گوید: آنگاه من با سپاه به سوی سكاییان/ سكستان رهسپار شدم. به دنبال سكاییانِ «خَئودام تیگْرام» (تیزخُود/ با كلاهخُود نوك تیز). این سكاییان از پیش من برفتند. چون به رود رسیدم، آنگاه با همة سپاه به آنسوی رفتم. سپس من سكاییان را بسیار بزدم و سردار دیگری از آنان را گرفتم. او دستبسته به نزد من آورده شد و من او را كشتم. همچنین سردار آنان به نام «سْـكوخَـه/ سَـكونخَـه» را گرفتند و به نزد من آوردند. آنگاه من سردار دیگری برای آنان برگزیدم. چنانكه خواست من بود. آنگاه آن سرزمین از آنِ من شد.

    بند 5 30-33 داریوش شاه گوید: آن سكـاییان بدپیمان/ بیوفا بودند و اهورامزدا را نمیستودند. من اهورامزدا را میستودم. بخواست اهورامزدا من با آنان آنگونه كه خواستم بود رفتار كردم.

    بند 6 33-36 داریوش شاه گوید: كسی كه اهورامزدا را بستاید؛ چه در زندگانی و چه پس از مردن، آمرزش از آنِ او خواهد بود.

  11. یک کاربر برای این پست سودمند از Mr.EL po عزیز تشکر کرده اند:


کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •